نامه‌ی نصرالله لشنی از زندان به مردم ایران توسط nehzateditor1 توسط ندای آزادی Lashaniنصرالله لشنی٬ زندانی سیاسی٬ نامه سرگشاده خطاب به مردم ایران نوشت

نامه‌ی نصرالله لشنی از زندان به مردم ایران
توسط nehzateditor1 توسط ندای آزادی
Lashaniنصرالله لشنی٬ زندانی سیاسی٬ نامه سرگشاده خطاب به مردم ایران نوشت.

نصرالله لشنی، از فعالان ملی مذهبی، جهت اجرای حکم شش سال حبس، خود را به زندان اوین معرفی کرده بود.

متن کامل این نامه به شرح زیر است:

مردم عزیز و شریف ایران،

بدون مقدمه به اصل موضوع می‌پردازم؛

سال ۹۲، بلافاصله بعد از رد صلاحیت هاشمی‌رفسنجانی از انتخابات ریاست‌جمهوری، بازداشت و به بند امنیتی ۲۴۰ زندان اوین برده شدم. حدود دو ماه زندان انفرادی و بازجویی‌های این حقیر ادامه یافت. بعد از آن با قرار وثیقه از زندان و بازداشت خلاصی یافتم، از بازجویی اما نه، و تا اسفندماه سال ۱۳۹۴ به طور مرتب احضار و بازجویی می‌شدم. طی این مدت دادگاه فرمایشی اینجانب به ریاست قاضی صلواتی برگزار و به اشد مجازات محکوم شدم. ۵ سال زندان به اتهام اجتماع و تبانی به قصد اقدام علیه امنیت کشور و ۱ سال زندان به اتهام تبلیغ علیه نظام. قاضی صلواتی و بازجویان وزارت اطلاعات دولت روحانی، به اشد مجازات رضایت ندادند و ۲ سال نیز از هرگونه فعالیت سیاسی و اجتماعی و حزبی و رسانه‌ای و مجازی و … به عنوان محکومیت تکمیلی محرومم کردند. خرداد سال ۹۵ برای اجرای حکم به زندان اوین رفتم. طی این مدت کودک ۶ ساله‌ی من که اکنون ۹ ساله شده است، گرفتار افسردگی و اضطراب شدید شد. بیماری‌ای که چون خوره به جان این کودک افتاده بود و روح و روان معصوم و بی‌گناهش را می‌فسرد، می‌خراشید و می‌خورد. آذرماه سال ۹۵ به من مرخصی دادند، در دوران مرخصی، بازجویان وزارت اطلاعات چندبار احضار و تحت فشارم گذاردند که با آنها همکاری کنم تا به زندان باز نگردم. بنده این شرط را نپذیرفتم و دوباره به زندان بازگشتم. مدتی که بازجویان من را احضار و بازجویی می‌کردند، از رفتن به زندان بازم داشتند، اما این روزها که آنان نگهم داشته بودند، برای من غیبت محسوب شد. دوباره در شهریورماه سال ۹۶ به مرخصی آمدم. این‌بار نیز بازجویان هفته‌ای یک‌بار بنده را احضار و بازجویی می‌کردند. بازجویان می‌گفتند به علت بیماری فرزندت، درخواست کرده‌ایم که دیگر به زندان برنگردی. قرار بود به زودی با آزادی مشروط بنده موافقت شود و من دوران تعلیق و محرومیت خود را آغاز کنم. از شهریور ۹۶ تا آخرین بازجویی بنده در خرداد ۹۷، به طور مرتب هفته‌ای یک‌بار توسط وزارت اطلاعات دولت روحانی احضار و بازجویی می‌شدم. هدف اصلی و نهایی آنها همکاری اینجانب با نهادهای امنیتی بود. برای این‌کار حتی همسرم، که هیچ‌گونه فعالیت سیاسی به مفهوم معمول و مصطلح آن ندارد نیز احضار و مورد بازجویی قرار گرفت. در این بازجویی از همسرم خواسته شد تا برای همکاری اینجانب با نهادهای امنیتی بکوشد. برای تحت فشار قرار دادن وی از روش معمول و قدیمی تطمیع و تهدید استفاده کردند. طی این مدت، از جانب ماموران وزارت اطلاعات، فشارهای زیادی به بنده و خانواده‌ام آورده شد تا مرا به همکاری با نهادهای امنیتی وادارند. حتی بنده را تهدید به قتل و حذف فیزیکی نیز کردند. هشدار دادند که عدم همکاری با نهادهای امنیتی به عنوان محاربه تفسیر خواهد شد و احتمال حذف فیزیکی‌ام را در پی خواهد داشت.

ملت بزرگ ایران

اینجانب از خرداد سال ۹۲ تا امروز به مدت ۶ سال تمام در حال بازجویی شدنم. حتی در زندان هم مرا راحت نمی‌گذارند و با آنکه دادگاهی و محکوم شده‌ام، به ۲۰۹ می‌برند و همچنان بازجویی می‌کنند. همه‌ی آنان که بازجویی شده‌اند نیک می‌دانند که ۶ سال بازجویی شدن چه فشاری بر روان آدمی وارد می‌کند و چه عذابی است که انسان را وامی‌دارد مرگ را به زیستن ترجیح دهد. من حتی پذیرفتم که هیچ‌گونه فعالیت سیاسی و مطبوعاتی نخواهم داشت و بعداز این برای بهبودی و سلامت فرزندم، تنها به بزرگ کردن و تربیت او می‌پردازم. اما بازجوها این را نپذیرفتند و تنها شرط‌شان همکاری من بود. بعد از همه‌ی این بازجویی‌ها دوباره به زندانم فراخواندند. دوباره به زندان رفتم. تمام مدتی که بیرون از زندان در اختیار وزارت اطلاعات بودم و هر هفته احضار و بازجویی می‌شدم، برایم غیبت زدند و به مدت حبسم افزودند. از ۴ تیرماه ۹۷ که دوباره وارد زندان شدم، چندبار به زندان آمدند و من را به بند امنیتی ۲۰۹ احضار کردند و تهدیدها دوباره شروع شد. این‌بار تهدید کردند که فرزندم را با ماشین زیر می‌کنند و …

طی این مدت یکی از راه‌هایی که پیش پای من می‌گذاشتند، خروج از کشور بود. می‌گفتم آزادی مشروطم را بدهید تا بروم. می‌گفتند تعهدنامه‌ی همکاری با وزارت اطلاعات را امضا کن آزادی مشروطت را می‌دهیم تا از کشور خارج شوید. می‌گفتم حالا چرا باید این تعهدنامه را امضا کنم؟ می‌گفتند تا روی برگشتن نداشته باشی! می‌گفتم یعنی خودتان هم می‌دانید به قدری منفور و مورد غضب هستید که اگر کسی تنها به شما تعهد همکاری هم بدهد روی برگشتن ندارد؟

می‌گفتم هیچ تعهدی نمی‌دهم
by via لینکستان | لینک‌های جذاب!

نظرات