یادداشت وارده: صدای بازندهها؛ چرا تتلو میگیرد؟
#V 068
https://ift.tt/2uHdv19
نویسنده مهمان: سروش افخمی @Soroushafkhami
مقدمه: از کجا آمد؟
۴ تا جوان کنار هم ایستادهاند و یکی دیگر از پشتشان رد میشود و پارکور اجرا میکند. دیوار پشتشان پر از گرافیتیهای رنگارنگ خرچنگ قورباغه است. سمت راست تصویر یک حلقه بسکتبال دیده میشود؛ یکیشان که موهای بلند و صدای نازکی دارد، میخواند: «من میخواستم که با تو، بمونم تا همیشه...» و با دستهایش اداهای عجیب درمیآورد. نشانگر کامل دهه شصتیهای آن زمان است؛ پیراهن آستین کوتاه سفید، شلوار مشکلی، موی بلند و ته ریش. آهنگ که کاور یک ترانه خارجیست، کماکان با صدای تازه این بچهها شنیدنی است.
حالا او بالای یک ماشین است، میخواند: «درسته بنز ندازم اما ۲۰۶ که دارم». جوانهایی دورهاش کردهاند، و با ریتم شیش و هشت قر میدهند. کمی بیشتر به خودش رسیده، یقهاش باز است. ابروهایش را برداشته و کنار اردلانِ دماغ عملی میخواند که «پاسپورت کانادایی نه ولی کارت ملی که دارم». من هم تکانی به خودم میدهم. مادرم میخندد و پدرم چپ چپ نگاه میکند.
این بار دستبند سبز داریم. پدرم پای موبایل نوکیایش نشسته و با او میخواند: «ریشهکن فقر و فساد، میرحسین موسوی». میگوید این تتلو هم بد نیست ها. این بار من میخندم...
با لباس در وان خوابیده، قرص خورده خودش را بکشد، تصویر او با لباس در وان پر، کمی مضحک است، اما وقتی میگوید: «تو به حرف من گوش کن» دلم برای خودم و عشق شکستخوردهام میسوزد.
پشت کامیون نشسته، موهایش ریخته و ناچار کوتاهشان کرده. در زاغههای تهران تاب میخورد: «خونه خوبه، خونه مامانم امیده». دلم میلرزد. تهرانم و به مادرم زنگ میزنم و گریه میکنم. ۱۰ سالیست دارد کار میکند؛ صدایش میلرزد: «خسته از همه، خسته از خالی بودن جای صدام تو برج میلاد». منم گریه میکنم. آخرش سلامتی همه را میخواهد، از ایرج قادری تا حجازی و پدر و مادرها.
خالکوبیهایش توی ذوق میزند. ادبیاتش فرق کرده. میگوید سبک «تتلیتی» را خودش آورده. ملغمهایست از پاپ و رپ که فقط خودش میخواند. فوتبال بازی میکند و از زندگی سالم میگوید و گیاهخواری. میگوید میخواهد شماره هفت ایران شود. میدانم این بار هم شکست میخورد.
روی ناو وسط خلیج فارس، کلاه روی سرش و سربازها کنارش رژه میروند. هاج و واج نگاهاش میکنم؛ «انرژی هستهای حق مسلم ماست». این همان است؟ ازش بدم میآید. اه ... خودت را خراب نکن احمق!
پیش رییسی نشسته، میگوید: «این یکی رو دستم مامانمه، اینم ایرانه، اینم که...». رییسی آشکارا معذب نشسته، دارد در دل مشاورش را فحش میدهد؛ این یارو دیگر کیست؟ من اینجا چه کار میکنم؟ به پدرم میگویم: «بدبخت، انقدر بهش مجوز ندادن که قاطی کرد» چپ نگاهام میکند: «از اولشم دیوونه بود». نمیدانم چرا ولی از او متنفر نیستم.
ادامه یادداشت را از اینجا یا با instant view بخوانید.
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
by via لینکستان | لینکهای جذاب!
نظرات
ارسال یک نظر