من معمولاً تحلیلگرهای سیاسی را مسخره میکنم، ولی خودم هم گاهی اوقات شیطان میرود زیر جلدم، و دوست دارم تحلیل از خودم به در کنم. امروز هم از همان روزهاست. بنابراین، این شما و این تحلیل جناب گاو!
برعکس اکثر افراد، من گمان میکنم که انتخاب آقامجتبی به رهبری اصلأ برنامهریزی شده نبود. به نظرم در دوران پدرش، بر عکس شایعات موجود، هیچگونه تصمیمی بر جانشینی آقمجتبی گرفته نشده بود، بلکه برعکس! یعنی این امکان را کلاً کنار گذاشته بودند و حتی خلافش صحبت میکردند (مثل کلیپ رسایی که اخیراً وایرال شده). اگر دقت کرده باشید، در تمام سالهای گذشته، اپوزیسیون بود که او را مطرح میکرد، و نه حکومت. اگر نظام قصد رهبر کردن او را داشت، باید قاعدتاً، حتی اگر به صورت زیرپوستی هم که میبود، او را به گونهای مطرح و اذهان را آماده میکرد. مثلاً از او به عنوان مدیری شایسته تعریف و تمجید میکرد! ولی در عمل او همیشه چهره پنهان و معرفینشده ماند.
پس چه شد که یکباره رهبر شد؟ اول از همه، ایران اینترنشنال که خبرهایش یکی نه یکی درست و نادرست از آب درمیآیند، دوباره به شایعه رهبر شدنش دامن زد. این «خبر» از طرف اینترنشنال، موجب شادی در بدنه طرفداران نظام شد که، با از دست دادن پدرش، به شدت تشنه التیامی و جراتی دوباره بودند. همان روزی که اینترنشنال این را اعلام کرد، فردایش در هیاتهایشان جشن گرفتند، با اینکه این مساله فقط در رسانه «ضدانقلابی و آمریکایی» اینترنشنال مطرح شده بود!! به علاوه، مساله جانشینی از طریق توارث برای این دسته از هواداران چیزی کاملاً طبیعی است. رهبری هیچکسی چون مجتبی نمیتوانست اینقدر در آنها شور ایجاد کند، با اینکه اصلا او را نمیشناختند (فقط میدانستند «امامت» از پدرش به او ارث میرسد!)
بعد، داستان تنها تصمیم عاقلانه شورای رهبری پیش آمد. پزشکیان از طرف شورای رهبری اعلام کرد که نیروهای مسلح دیگر حق ندارند به کشورهای همسایه حمله کنند. توجه کنید که دوعضو این شورا، یعنی اژهای و اعرافی، خودشان تندرو حساب میشوند. با اینحال، آنقدر این داستان حمله به کشورهای همسایه احمقانه بود که تصمیم گرفتند آن را پایان بخشند (حملاتی که، برخلاف کاری چون بستن تنگه هرمز، حتی فشار هم به آمریکا وارد نمیکند). ولی نظامیان، که الان بعد از کشته شدن رهبر قدرت واقعی و کاملاً بیمنازع کشورند، بلافاصله شوریدند و پزشکیان و بقیه اعضای شورای رهبری را مجبور به «گه خوردم» کردند. بعد هم، برای اینکه از شر شورای رهبری (که قانوناً فرمانده کل قوا محسوب میشد و باید اوامرش را اطاعت میکردند) راحت شوند، به خبرگان رهبری فشار آوردند که زودتر مجتبی را رهبر اعلام کند. چرا مجتبی؟ چون اولاً، به علتی که در بالا گفته شد، او کسی بود که بدنه هواداران نظام او را میخواست و صرفاً نامش میتوانست آنها را متحد کند و به آنها انگیزه دهد؛ و ثانیاً، به علت اینکه پسر «امام شهید خامنهای» بود، کسی در نظام و در میان آدمهای حکومت جرات نمیکرد در مقابل این تصمیم بایستد و انتقاد کند.
فعلاً در کشورمان نظامیان قدرت بلامنازعاند. سیاست خارجی ما نیست که سیاست نظامی را تعیین میکند، بلکه برعکس! این سیاست نظامی است که همه چیز را تعیین میکند.
این بود تحلیل سیاسی اینجانب! خداییش از تحلیل بقیه تحلیلگران چیزی کم ندارد. اما تصور کنید! اگر تحلیل من درست باشد، خندهدار نیست که اینترنشنال موجب رهبر شدن مجتبی شد؟!
پ.ن. آزادید که مرا به عنوان یک تحلیلگر مسخره کنید!
By: via لینکستان | لینکهای جذاب
برعکس اکثر افراد، من گمان میکنم که انتخاب آقامجتبی به رهبری اصلأ برنامهریزی شده نبود. به نظرم در دوران پدرش، بر عکس شایعات موجود، هیچگونه تصمیمی بر جانشینی آقمجتبی گرفته نشده بود، بلکه برعکس! یعنی این امکان را کلاً کنار گذاشته بودند و حتی خلافش صحبت میکردند (مثل کلیپ رسایی که اخیراً وایرال شده). اگر دقت کرده باشید، در تمام سالهای گذشته، اپوزیسیون بود که او را مطرح میکرد، و نه حکومت. اگر نظام قصد رهبر کردن او را داشت، باید قاعدتاً، حتی اگر به صورت زیرپوستی هم که میبود، او را به گونهای مطرح و اذهان را آماده میکرد. مثلاً از او به عنوان مدیری شایسته تعریف و تمجید میکرد! ولی در عمل او همیشه چهره پنهان و معرفینشده ماند.
پس چه شد که یکباره رهبر شد؟ اول از همه، ایران اینترنشنال که خبرهایش یکی نه یکی درست و نادرست از آب درمیآیند، دوباره به شایعه رهبر شدنش دامن زد. این «خبر» از طرف اینترنشنال، موجب شادی در بدنه طرفداران نظام شد که، با از دست دادن پدرش، به شدت تشنه التیامی و جراتی دوباره بودند. همان روزی که اینترنشنال این را اعلام کرد، فردایش در هیاتهایشان جشن گرفتند، با اینکه این مساله فقط در رسانه «ضدانقلابی و آمریکایی» اینترنشنال مطرح شده بود!! به علاوه، مساله جانشینی از طریق توارث برای این دسته از هواداران چیزی کاملاً طبیعی است. رهبری هیچکسی چون مجتبی نمیتوانست اینقدر در آنها شور ایجاد کند، با اینکه اصلا او را نمیشناختند (فقط میدانستند «امامت» از پدرش به او ارث میرسد!)
بعد، داستان تنها تصمیم عاقلانه شورای رهبری پیش آمد. پزشکیان از طرف شورای رهبری اعلام کرد که نیروهای مسلح دیگر حق ندارند به کشورهای همسایه حمله کنند. توجه کنید که دوعضو این شورا، یعنی اژهای و اعرافی، خودشان تندرو حساب میشوند. با اینحال، آنقدر این داستان حمله به کشورهای همسایه احمقانه بود که تصمیم گرفتند آن را پایان بخشند (حملاتی که، برخلاف کاری چون بستن تنگه هرمز، حتی فشار هم به آمریکا وارد نمیکند). ولی نظامیان، که الان بعد از کشته شدن رهبر قدرت واقعی و کاملاً بیمنازع کشورند، بلافاصله شوریدند و پزشکیان و بقیه اعضای شورای رهبری را مجبور به «گه خوردم» کردند. بعد هم، برای اینکه از شر شورای رهبری (که قانوناً فرمانده کل قوا محسوب میشد و باید اوامرش را اطاعت میکردند) راحت شوند، به خبرگان رهبری فشار آوردند که زودتر مجتبی را رهبر اعلام کند. چرا مجتبی؟ چون اولاً، به علتی که در بالا گفته شد، او کسی بود که بدنه هواداران نظام او را میخواست و صرفاً نامش میتوانست آنها را متحد کند و به آنها انگیزه دهد؛ و ثانیاً، به علت اینکه پسر «امام شهید خامنهای» بود، کسی در نظام و در میان آدمهای حکومت جرات نمیکرد در مقابل این تصمیم بایستد و انتقاد کند.
فعلاً در کشورمان نظامیان قدرت بلامنازعاند. سیاست خارجی ما نیست که سیاست نظامی را تعیین میکند، بلکه برعکس! این سیاست نظامی است که همه چیز را تعیین میکند.
این بود تحلیل سیاسی اینجانب! خداییش از تحلیل بقیه تحلیلگران چیزی کم ندارد. اما تصور کنید! اگر تحلیل من درست باشد، خندهدار نیست که اینترنشنال موجب رهبر شدن مجتبی شد؟!
پ.ن. آزادید که مرا به عنوان یک تحلیلگر مسخره کنید!
By: via لینکستان | لینکهای جذاب
نظرات
ارسال یک نظر