نظریهای در دفاع از فهم مردم
#A 488
✍️ آرمان امیری @armanparian - زمستان سال ۹۶ دختری در خیابان انقلاب بر روی یک صندوق برق رفت. روسری سفیدش را سر چوب زد و در سکوت ایستاد. تصویر و خبر این حرکت اعتراضی ساده مثل یک بمب خبری منفجر شد. یکی از نمادینترین اعتراضات در تاریخ حجاب اجباری، آن هم از جانب کسی که هیچکس حتی نام او را نمیدانست. نه یک فعال سیاسی بود، نه یک کنشگر حقوق بشر، نه یک فمنیست شناخته شده. مدتی پس از بازداشت، ابتدا دادستان تهران و سپس سخنگوی قوه قضائیه اعلام کردند که او «مشکل روحی و روانی دارد و باید بستری شود».
در وهلهی نخست، این توجیهات میتوانند صرفا یک مانور رسانهای برای سرپوش گذاشتن بر فشارهای امنیتی و نارضایتیهای عمومی قلمداد شوند. سالها بعد اما، این شیوه از تقلیل دادن نارضایتیهای عمومی به عارضههای شخصی و یا حتی اجتماعی، از دایرهی مقامات رسمی خارج شد و به سطح تحلیل برخی الیت سیاسی و اجتماعی هم کشیده شد. صاحب تریبونهایی که با تحلیلهای مفصل میخواستند اثبات کنند که دلایل بسیاری از اعتراضات اجتماعی، شعارهای معترضان، نوع اعتراضشان، تمرکزی که روی مظاهر زندگی آزاد دارند و البته تشخیصی که در ترجیح دوران پیش از انقلاب نسبت به وضعیت فعلی داشتهاند، همگی محصول بیسوادی، ناآگاهی، بیاطلاعی از تاریخ، فریب خوردن از رسانههای بیگانه و خلاصه هزار و یک عارضه و ناهنجاری بوده است.
نتیجهی نهایی تمامی این تحلیلها به اینجا ختم میشد که اگر هم قرار بر اصلاح چیزی باشد، اصلاح خواست و رفتار همین معترضان است نه وضعیت بیرونی یا نظریههایی که توجیهگر این وضعیت هستند. استدلال نهفته در پس پشت این توجیهات، مبتنی بر یک پیشفرض بسیار کلان اما ناگفته بود: تودههای جامعه (یک سری «نوبادی») هرگز نمیتوانند مصلحت خود را به درستی تشخیص بدهند، چه برسد به اینکه وارد اقدام عملی در عرصهی عمومی بشوند!
جای خالی نظریهپردازی
در نقد این شیوه از تخطئهی مردم توسط الیت صاحب تریبون صحبت زیاد شده است؛ اما حلقهی مفقودهی این نقدها برای شخص من، پاسخی مناسب و نظری بود به همان پیشفرض پنهان در پس مغالطههای ظاهری و سفسطههای نظریشان. در نخستین واکنشها، بسیاری دیگر بودند که با تکیه بر کلیدواژههایی همچون «عقل سلیم»، یا «شهود عامه» تلاش میکردند از مطالبات بدیهی جامعه و خواست و ارادهی یک «زیست نرمال» دفاع کنند. دیدن این «فیل وسط اتاق» اینقدر بدیهی بود که سخت میشد به تئوریزه کردن آن فکر کرد. با این حال، تدوین یک روایت منسجم نظری برای من یک دغدغه باقی ماند. به گمان من، ما نیاز به شاخصهایی ملموس و سنجشپذیر داشتیم که بتوانند با اتکا به پژوهشهای علمی، از این تحولات شگرف اجتماعی در برابر نظریهبافیهای الیت دفاع کنند. سرانجام و با تأخیری قابل توجه، پاسخ نهایی را، در کتابی پیدا کردم که شاید اصلا انتظارش را نداشتم.
کتاب «جدال ارزشها: بنیادگرایی اسلامی در برابر ناسیونالیسم لیبرال» را «منصور معدل» در سال ۲۰۲۰ میلادی نوشته است. او که یک جامعهشناس تجربی-تطبیقی است، در ابتدای این کتاب هم تلاش کرده است تا شاخصی سنجشپذیر برای پژوهش خود ارائه کند که امکان تحلیل دادههای بیش از ۶۰ هزار مصاحبه رو در رو در کشورهایی چون مصر، عراق، عربستان، تونس، ترکیه، لبنان و پاکستان را فراهم کند. برای این منظور، نویسنده از تعبیر «فردگرایی ابرازی» (Expressive Individualism) استفاده میکند؛ یعنی: «به رسمیت شناختن، تکریم و بزرگداشت قضاوت خصوصی فرد درباره مسائل مربوط به زندگی خود و تقدم بخشیدن به انتخابها و ترجیحات شخصی بر اقتدار والدین، سلطه پدرسالارانه و دستورالعملهای مذهبی».
معدل میخواهد نشان دهد که بر خلاف تصویرهای بیرونی، در بخش بزرگی از خاورمیانه، تودهی شهروندان به سمت گونهای از ناسیونالیسم لیبرال گرایش پیدا کردهاند که در تقابل آشکار با بنیادگرایی مذهبی قرار میگیرد. او برای این فردگرایی ابرازی خود، سه شاخص ساده و سنجشپذیر در نظر میگیرد:
ادامهی یادداشت را از اینجا بخوانید (یا از گزینه instant view استفاده کنید)
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
By: via لینکستان | لینکهای جذاب
#A 488
✍️ آرمان امیری @armanparian - زمستان سال ۹۶ دختری در خیابان انقلاب بر روی یک صندوق برق رفت. روسری سفیدش را سر چوب زد و در سکوت ایستاد. تصویر و خبر این حرکت اعتراضی ساده مثل یک بمب خبری منفجر شد. یکی از نمادینترین اعتراضات در تاریخ حجاب اجباری، آن هم از جانب کسی که هیچکس حتی نام او را نمیدانست. نه یک فعال سیاسی بود، نه یک کنشگر حقوق بشر، نه یک فمنیست شناخته شده. مدتی پس از بازداشت، ابتدا دادستان تهران و سپس سخنگوی قوه قضائیه اعلام کردند که او «مشکل روحی و روانی دارد و باید بستری شود».
در وهلهی نخست، این توجیهات میتوانند صرفا یک مانور رسانهای برای سرپوش گذاشتن بر فشارهای امنیتی و نارضایتیهای عمومی قلمداد شوند. سالها بعد اما، این شیوه از تقلیل دادن نارضایتیهای عمومی به عارضههای شخصی و یا حتی اجتماعی، از دایرهی مقامات رسمی خارج شد و به سطح تحلیل برخی الیت سیاسی و اجتماعی هم کشیده شد. صاحب تریبونهایی که با تحلیلهای مفصل میخواستند اثبات کنند که دلایل بسیاری از اعتراضات اجتماعی، شعارهای معترضان، نوع اعتراضشان، تمرکزی که روی مظاهر زندگی آزاد دارند و البته تشخیصی که در ترجیح دوران پیش از انقلاب نسبت به وضعیت فعلی داشتهاند، همگی محصول بیسوادی، ناآگاهی، بیاطلاعی از تاریخ، فریب خوردن از رسانههای بیگانه و خلاصه هزار و یک عارضه و ناهنجاری بوده است.
نتیجهی نهایی تمامی این تحلیلها به اینجا ختم میشد که اگر هم قرار بر اصلاح چیزی باشد، اصلاح خواست و رفتار همین معترضان است نه وضعیت بیرونی یا نظریههایی که توجیهگر این وضعیت هستند. استدلال نهفته در پس پشت این توجیهات، مبتنی بر یک پیشفرض بسیار کلان اما ناگفته بود: تودههای جامعه (یک سری «نوبادی») هرگز نمیتوانند مصلحت خود را به درستی تشخیص بدهند، چه برسد به اینکه وارد اقدام عملی در عرصهی عمومی بشوند!
جای خالی نظریهپردازی
در نقد این شیوه از تخطئهی مردم توسط الیت صاحب تریبون صحبت زیاد شده است؛ اما حلقهی مفقودهی این نقدها برای شخص من، پاسخی مناسب و نظری بود به همان پیشفرض پنهان در پس مغالطههای ظاهری و سفسطههای نظریشان. در نخستین واکنشها، بسیاری دیگر بودند که با تکیه بر کلیدواژههایی همچون «عقل سلیم»، یا «شهود عامه» تلاش میکردند از مطالبات بدیهی جامعه و خواست و ارادهی یک «زیست نرمال» دفاع کنند. دیدن این «فیل وسط اتاق» اینقدر بدیهی بود که سخت میشد به تئوریزه کردن آن فکر کرد. با این حال، تدوین یک روایت منسجم نظری برای من یک دغدغه باقی ماند. به گمان من، ما نیاز به شاخصهایی ملموس و سنجشپذیر داشتیم که بتوانند با اتکا به پژوهشهای علمی، از این تحولات شگرف اجتماعی در برابر نظریهبافیهای الیت دفاع کنند. سرانجام و با تأخیری قابل توجه، پاسخ نهایی را، در کتابی پیدا کردم که شاید اصلا انتظارش را نداشتم.
کتاب «جدال ارزشها: بنیادگرایی اسلامی در برابر ناسیونالیسم لیبرال» را «منصور معدل» در سال ۲۰۲۰ میلادی نوشته است. او که یک جامعهشناس تجربی-تطبیقی است، در ابتدای این کتاب هم تلاش کرده است تا شاخصی سنجشپذیر برای پژوهش خود ارائه کند که امکان تحلیل دادههای بیش از ۶۰ هزار مصاحبه رو در رو در کشورهایی چون مصر، عراق، عربستان، تونس، ترکیه، لبنان و پاکستان را فراهم کند. برای این منظور، نویسنده از تعبیر «فردگرایی ابرازی» (Expressive Individualism) استفاده میکند؛ یعنی: «به رسمیت شناختن، تکریم و بزرگداشت قضاوت خصوصی فرد درباره مسائل مربوط به زندگی خود و تقدم بخشیدن به انتخابها و ترجیحات شخصی بر اقتدار والدین، سلطه پدرسالارانه و دستورالعملهای مذهبی».
معدل میخواهد نشان دهد که بر خلاف تصویرهای بیرونی، در بخش بزرگی از خاورمیانه، تودهی شهروندان به سمت گونهای از ناسیونالیسم لیبرال گرایش پیدا کردهاند که در تقابل آشکار با بنیادگرایی مذهبی قرار میگیرد. او برای این فردگرایی ابرازی خود، سه شاخص ساده و سنجشپذیر در نظر میگیرد:
ادامهی یادداشت را از اینجا بخوانید (یا از گزینه instant view استفاده کنید)
کانال «مجمع دیوانگان»
@DivaneSara
.
By: via لینکستان | لینکهای جذاب
نظرات
ارسال یک نظر