پست‌ها

محمد در آمریکا - بخش تکمیلی

. یادداشت دریافتی نقش‌های متفاوت آمریکا و ما ️ عیسی پیله‌ور ایالات متحده به‌وضوح تاثیرات زیادی فراتر از مرزهای خود دارد. اگر انواع تاثیرات آن را طبقه‌بندی کنیم و میزان هر نوع تاثیر را تخمین بزنیم، برای نحوه تعامل با خود آمریکا و جهان اطراف مفید خواهد بود. 1) آمریکا به‌عنوان تاجر جهانی و بزرگترین ضامن نظم تجاری موجود قدرت تاثیرگذاری آمریکا در این نقش، از آنچه "خیالبافان افول آمریکا" می‌گفتند، خیلی بیشتر بوده است. وقتی چین و اتحادیه اروپا در اغلب موارد از چالش با آن خودداری می‌کنند، علامت خوبی است که قدرت‌های کوچک‌تر بهتر است عاقل‌تر باشند. به‌علاوه معلوم نیست که اگر نظم غربی-آمریکایی تجارت دچار مشکل شود، به نفع ما باشد. تنها چیز مطمئنی که می‌دانیم این است که از سی سال قبل که این نظم در جهان غلبه داشته، صدها میلیون نفر در کشورهای مختلف از فقر نجات پیدا کرده‌اند و نیز از استبداد. سئوال: با چه توجیهی می‌توان با این نقش، مقابله کرد؟ 2) آمریکا به‌عنوان منبع تولید مداوم علم و تکنولوژی و استفاده موفق از آنها آیا توضیحی لازم است؟ 3) آمریکا به‌عنوان هنجارساز و نُرم‌ساز جهانی افکار و هنجارهای آمریکایی با فاصله کمی به افکار مشابه و هنجارهای مشابه در اغلب کشورهای دیگر منجر می‌شود. اغلب بدیل‌هایی که در مقابل هنجارهای مذکور مطرح شده‌اند فاصله زیادی با موفقیت (قابل قبول) داشته‌اند. اگر ما با تکیه بر تاریخ و دین خود، مایل به ارائه بدیلی باشیم، آن بدیل نمی‌تواند حاوی مخالفت با حقوق بشر، مخالفت با حکونت قانون، مخالفت با دموکراسی یا مخالفت با علوم مختلف باشد. اینها در عصر حاضر اساسی‌تر و جهان‌شمول‌تر از آن‌اند که مخالفت با آنها قابل توجیه و قابل دوام باشد ولی اگر متفکران حوزه‌های دین، فرهنگ و اجتماع، آزادی کافی داشته باشند به احتمال زیاد می‌توانند به‌تدریج معرفت‌های کافی برای هنجارهای بدیل اسلامی- غرب‌آسیایی خلق کنند. وجود سنت و حجم عظیمی از نقدها به هنجارهای غربی- آمریکایی، کمک خیلی مفیدی در مسیر بدیل‌سازی مذکور خواهد بود (البته پیچیدن هنجارهای قرن‌ها و اعصار قبل در زرورق‌های نو فایده‌ای ندارد و اتلاف وقت و فرصت است). 4) آمریکا به‌عنوان تحمیل‌گر تحمیل‌ منافع اقتصادی و سیاسی به دیگران با استفاده از انواع قدرت، مکرراً در رفتار آمریکا دیده شده و می‌شود. مقابله با این وجه از آمریکا، بنظرم موجه‌تر، ممکن‌تر و معقول‌تر از تقابل در وجوه و نقش‌های دیگر آمریکاست ولی شرط مهمی دارد. قدرت تحمیل آمریکا فقط از قدرت نظامی/ سیاسی/ اقتصادی آن ناشی نمی‌شود بلکه به‌نظرم از اشتباه استراتژیک طرف مقابل ناشی می‌شود که تقابل را به همه نقش‌های آمریکا گسترش می‌دهد. تقابل با نقشهای تاجر، نظم‌دهنده، مولد علوم و تکنولوژی، و هنجارساز آمریکا باعث می‌شود که تقابلی که می‌توانست موجه، کوچک و محدود باشد، به تقابل با نصف بیشتر جهان تبدیل شود. این اشتباه برای تضمین شکست طرف مقابل کافی است لذا به‌نظر شرط لازم مقاومت در مقابل تحمیل‌گری آمریکا، خودداری فعالانه از تقابل در نقش‌های دیگر است. 5) محدود کردن مقاومت به وجه تحمیل‌گری آمریکا فواید مهم دیگری نیز دارد: هم اهداف مشخصی می‌توان تعریف کرد، هم هزینه‌های بمراتب کمتری نیاز دارد و هم کشورهای متعددی می‌توان یافت که نیازمند مقابله با تحمیلات آمریکا باشند. 6) آیا این تحلیل برای کوتاه‌مدت فایده‌ای دارد؟ اثرات سیاست‌های ناشی از این تحلیل در میان‌مدت و بلندمدت حاصل می‌شود ولی در کوتاه مدت می‌توان آن اشتباه استراتژیک گسترش تقابل به همه نقش‌های مذکور را اصلاح کرد و تقابل با متحدان جهانی و منطقه‌ای آمریکا را کم کرد. به‌علاوه در سیاست داخلی تقابل "غیرلازم" با حقوق‌بشر، حکومت قانون، دموکراسی، و علوم (انسانی) کم شود؛ اثرات نسبتا سریعی در کاهش وسعت و تنوع نارضایتی‌ها دارد و راه کاهش فسادها و راه تامین حقوق اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی اغلب مردم (نسبتا) باز می‌شود. 7) خلاصه: با کل جهان مقابله نکن! چون تو کل جهان را از دست می‌دهی و جهان کل آن چیزی که می‌خواستی به جهان عرضه کنی. ️ [اگر کسی فکر می‌کند که این تحلیل مسئله را خیلی ساده فرض کرده، با وی موافقم. امیدوارم تحلیل‌های بهتری ارائه شود که تبیین بهتر و توصیه‌های مفیدتری داشته باشد.] @mmoeeni1